على محمدى خراسانى
50
شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)
مستعمل فيه خاص است . و نيز نقض بر مشهور هم هست كه موضوع له را خاص مىدانستند ؛ زيرا وقتى مستعمل فيه عام بود موضوع له هم عام خواهد بود نه خاص . « 1 » جناب صاحب فصول « 2 » و برادرش صاحب الحاشيه بر معالم « 3 » و صاحب معالم رحمه الله « 4 » متوجه اين اشكال بر مشهور شده و بهگمان خود در صدد دفع آن برآمدهاند . مقدّمه : در منطق خوانديم كه جزئى ، يا جزئى حقيقى است ، كه به هيچوجه بر كثيرين صدق نمىكند ؛ و يا جزئى اضافى است ؛ يعنى مفهومى است كه وقتى او را با مفهوم برتر و بالاتر و كلىتر مقايسه مىكنيم نسبت به آن ، جزئى و داخل در تحت آن است ؛ چه فى نفسه و قطع نظر از مقايسه هم ، واقعاً جزئى باشد ، مثل زيد نسبت به انسان كه هم جزئى حقيقى است وهم اضافى ، و چه فى نفسه كلى و قابل صدق بر كثيرين باشد مانند انسان نسبت به حيوان . صاحب فصول با توجه به اين مقدمه فرموده : حق با مشهور است و موضوعله خاص است ، ولى در مثالهائى كه شما از انشا و إخبار از مستقبل زديد جزئى ، اضافى است نه حقيقى . مرحوم آخوند مىفرمايد : « و هو كماترى » يعنى توجيه صاحب فصول باطل است . زيرا جزئى اضافى صرفاً يك عنوان انتزاعى است و واقع را عوض نمىكند واقع مطلب اين است كه در موارد مذكور ، مستعمل فيه و موضوعلهْ عام و كلّى است . حال شما نام آن را كلّى بگذاريد يا جزئى اضافى . ما دنبال اسم كه نيستيم . بهدنبال حقيقت و مسمّى هستيم . بخش دوم اشكال : و اگر مرادتان از خاص بودن موضوع له يا مستعمل فيه ، خصوصيتْ به لحاظ وجود ذهنى باشد يعنى معناى حروف را جزئى ذهنى و مصاديق ذهنى ابتدا و انتها و ظرفيت و استعلا و مانند آن مىدانيد ابتدا از شما چند سؤال مىكنيم كه پس از بررسى پاسخ شما ، به محاسبه و بيان اعتراضات مىپردازيم . سؤال : منظور شما از خصوصيت و جزئيت ذهنيه چيست ؟ چنين چيزى چگونه حاصل مىشود ؟ تعدد و تكثر ذهنى چگونه است و اين خصوصيت از كجا آمده و منشأش چيست ؟ جواب : مراد از خصوصيت ذهنيه در ما نحن فيه همان لحاظ و تصور ذهنى مىباشد و معنا جزئىِ ذهنى است . يعنى معناى كلمهء مِن ، ابتدائيتِ ملحوظ است . معناى « فى » ظرفيتِ متصوّره است و . . . و اين لحاظ به سبب توجه ذهن حاصل مىشود و هر بار كه توجه ذهن تجديد شود لحاظ و تصور و وجود
--> ( 1 ) . چون در اينجا ملازمه وجود دارد . يعنى كسانى هستند كه موضوع له را عام بدانند و مستعمل فيه را خاص . ولى كسى نيست كه مستعمل فيه را عام بداند و موضوعله را خاص ؛ بلكه هركس مستعمل فيه را عام بداند موضوعله را هم عام مىداند تا مجازيّتى پيش نيايد . ( 2 ) . در كتاب الفصول الغرويه فى الاصول الفقهيه ، ص 19 . ( 3 ) . در كتاب هداية المسترشدين فى شرح معالم الدين ، ص 30 . ( 4 ) . معالم الاصول ، ص 127 .